حاج ملا هادي السبزواري

68

شرح مثنوى

خواهى اين مطلب بر تو فى الجمله ظاهر شود وجود نفس ناطقه را ملاحظه كن كه علم خودش به خودش حضورى است و هر مجردى عين علم و عالم و معلوم است . و نيز عين نوريت است . چنان كه اهل اشراق نفس ناطقه را نور اسفهبد و نور مدبر گويند . و علم را تعريف كنند به نور لنفسه و نور لغيره . و عين حيات و حىّ بالذات است و تن و قواى تن حىّ بالعرض است به حيات روح . و عين عشق و اراده و محبت به خود است . و عين مشيت و قدرت بر قواست . و نيست نفس ناطقه مگر وجود . و پيش بعضى از حكما مثل شيخ شهاب الدين سهروردى و صدر المتألهين شيرازى صاحب اسفار ، مجردات مثل نفس و ما فوقها ماهيت ندارند و وجودند . پس نفس وجود است و عين نور و علم و عشق و اراده در باب علم خود به خود و عشق و اراده خود مر خود را ، چه ارادهء شيئى خواستن شيئى است ، و خواستن هر شيئى مضمن و منطوى درخواست خود است و قس عليه . و وجود سنخ واحد است هر جا هست صفات ذاتيهء خود را داراست . نهايت ، تفاوت در ظهور است . اين است كه در قرآن مجيد تسبيح به هر چيز نسبت داده كه فرع شعور است فقال * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه 17 : 44 . ( 1 ) و نيز بدان كه بسيارى از حكما ، حقيقت وجود را صاحب مراتب مىدانند كه متفاوتند به شدت و ضعف و تقدم و تأخر و كمال و نقص . و مرتبهء فوق التمام را واجب الوجود مىدانند و مراتب ديگر را معلولات ، ولى سنخيت در مراتب قايلند مثل شيء و فيء نه مثل نم و يم . پس مثل نوع واحد صاحب مراتب متفاضله مىدانند نه مثل انواع متباينه . ولى نوع و جنس در وجود نتوان گفت كه اينها اوصاف ماهيت است ، سنخ واحد گويند . و از جملهء ايشان است صدر المتألهين مذكور قدس سرّه ، و شيخ شهاب مذكور نور حقيقى را صاحب مراتب مىداند . و اما عرفا ، پس ظاهر كلام شيخ علاء الدولة سمنانى قول به مراتب است ، مثل قولش : الوجود الحق هو الله ، و الوجود المطلق فعله و الوجود المقيد اثره . و اما اكثر عرفا حقيقت وجود مطلق را حق مىدانند حتى آن كه از قيد اطلاق نيز مطلق است . و ظاهر كلام مولوى اين است و همچنين كلام شيخ عطَّار : آن خداوندى كه هستى ذات اوست جمله اشيا مصحف آيات اوست و كلام شيخ محمود شبسترى كه : تعيّن بود كز هستى جدا شد نه حق بنده نه بنده هم خدا شد و كلمات شيخ محيى الدين عربى صريح است درين ، چنان كه در فصوص گويد : و هو الكون كلَّه و هو الواحد الذى قام كونى بكونه و إذا قلت يغتذى فوجودي غذائه و به نحن نحتذى ، الى غير ذلك ممّا لا يحصى . و ممكنات ، ماهيات اعتباريه‌اند ، كه عرفا آنها را اعيان ثابته گويند . قالوا الاعيان الثابتة

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 44 .